لغت نامه دهخدا
اصلاح خواه. [ اِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خواهنده اصلاح. اصلاح طلب. اصلاح جو. و رجوع به اصلاح طلب شود.
اصلاح خواه. [ اِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خواهنده اصلاح. اصلاح طلب. اصلاح جو. و رجوع به اصلاح طلب شود.
خواهند. اصلاح. اصلاح طلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این اصلاحات منجر شد که شاخههای فراوان بی ریشهای که در دل فرقه رهبانان کهتر به وجود آمده بودند غربال شوند. در نتیجه این اصلاحات بود که فرقه باز نظمی یافت و با وجود این که تعداد شاخههایش بسیار فراوانتر از قبل شده بود دارای نظمی معقول شود. این شاخهها عبارت بودند از راهبان کهتر باشلق پوش، فرانسیسکنهای برهنه پا، آلکانتاریان، اصلاح خواهان در ایتالیا و غرقگان در تفکر در فرانسه.
💡 گروههای اصلاح خواه تمایل داشتند تا اشرافیت را فراتر از شجره نامه تعریف کرده و ویژگیهای اخلاقی را ملاک آن بدانند؛ شرف، میهنپرستی و تعهد به خدمت از جمله این صفات بودند. جنگ هفتساله به این امر پویایی بخشید و بسیاری خواهان آن شدند که تا «روحیهٔ نیک» اشراف و فرانسه را از طریق آموزش و پرورش، سلحشوری یا بهبود وضعیت کشاورزی احیا کنند. اما چنین درخواستهایی همچنین باعث میشد تا فضایل «اشرافی» برای غیراشراف نیز در دسترس باشند. تا دههٔ ۱۷۸۰، کلیشههای منفی حول اشرافیت را گرفته بود—دوستداران تجمل، ستمگر در برابر فرودستان، شجره نامه جو، خودخواه و توطئهگر. منتقدان تجمل را با فساد اخلاقی در پیوند میدیدند، سوءاستفاده از حقوق فئودالی را محکوم و اشراف را متهم به خودخواهی میکردند. در برخی پروندهها، شکایت نامههای وکلا اشراف را تبهکارانی بی رحم به تصویر کشیده و نخبگان جامعه را مسبب بی عدالتی دانستهاند.