لغت نامه دهخدا
اشهاد کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گواه گرفتن. گواه حاضر آوردن. گواهی خواستن: شهری جماعتی ثقات رابر آن گواه گرفت و اشهاد کرد. ( سندبادنامه ص 303 ).
اشهاد کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گواه گرفتن. گواه حاضر آوردن. گواهی خواستن: شهری جماعتی ثقات رابر آن گواه گرفت و اشهاد کرد. ( سندبادنامه ص 303 ).
( مصدر ) گواه گرفتن شاهد گردانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ فریضه نیست بر اولیاء، این اشهاد کردن، لیکن ادبیست از آداب دین که دفع تهمت را فرمود و قطع خصومت را، تا اگر روزی اختلافی و خصومتی بود در ردّ امانت، بر ولّی اقامت بیّنت آسان بود.