لغت نامه دهخدا
اسیف. [ اَ ] ( ع ص ) اسیر. || پیر فانی. || خشمگین. || اندوهناک. زود اندوهگین شونده. رقیق القلب. اندوهگین. || مزدور. بنده. || آنکه گاهی فربه نشود. ج، اُسَفاء. ( ناظم الاطباء ).
اسیف. [ اَ ] ( ع ص ) اسیر. || پیر فانی. || خشمگین. || اندوهناک. زود اندوهگین شونده. رقیق القلب. اندوهگین. || مزدور. بنده. || آنکه گاهی فربه نشود. ج، اُسَفاء. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسیف المال (به فرانسوی: Assif El Mal) یک منطقهٔ مسکونی در مراکش است که در استان شیشاوه واقع شدهاست. اسیف المال ۶٬۷۳۹ نفر جمعیت دارد.
💡 رسانه رایتس کاپیتال به (انگلیسی: Media Rights Capital) یک استودیوی مستقل آمریکایی در زمینه فیلم و تلویزیون است که توسط مردخای ویکزیک و اسیف ستچو تأسیس شدهاست.