لغت نامه دهخدا
استبحار. [ اِ ت ِ] ( ع مص ) منبسط و فراخ گردیدن. || استبحار شاعر؛ پرگوی و پرسخن شدن شاعر. ( از منتهی الارب ).
استبحار. [ اِ ت ِ] ( ع مص ) منبسط و فراخ گردیدن. || استبحار شاعر؛ پرگوی و پرسخن شدن شاعر. ( از منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 83- اين داستان با مختصر اختلافى، در بحار ج 70، ص 244 و 380 نيز آمده استبحار: ج 14 ص 425 و 421.