لغت نامه دهخدا
اخنف. [ اَ ن َ ] ( ع ص ) آنکه استخوانی از پشت یا سینه شکسته دارد.
- صدر اخنف؛ سینه یک جانب درآمده.
- ظهر اخنف؛ پشت یک جانب درآمده.
اخنف. [ اَ ن َ ] ( ع ص ) آنکه استخوانی از پشت یا سینه شکسته دارد.
- صدر اخنف؛ سینه یک جانب درآمده.
- ظهر اخنف؛ پشت یک جانب درآمده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزى اخنف بن قيس با خويشاوندان خود خدمت امام رسيد و پس از گفتگوهاى فراوان به امامگفت: