مشحم

لغت نامه دهخدا

مشحم. [ م ُ ش َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) پیه بسیارخورنده و پیه بسیاردارنده در خانه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پیه بسیاردارنده در خانه. ( از محیط المحیط ) ( از اقرب الموارد ). || صاحب شتران فربه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیطالمحیط ) ( از اقرب الموارد ).
مشحم. [ م ُ ش َح ْ ح َ ] ( ع ص ) پیه آگنده. ( مهذب الاسماء ). پیه دار. آگنده از پیه. || نان با پیه پخته شده. ( ناظم الاطباء ). ساخته شده با پیه. ( از محیط المحیط ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با مشحم

💡 1 - (( بلوغ الامانى فى سند ما انزلت عليه المثانى، )) منسوب به قاضى علامهاحمد بن محمّد مشحم.