لخی

لغت نامه دهخدا

لخی. [ ل َ خا ] ( ع اِ ) ( به مدّ نیز آید یعنی لخاء ) دارودان که بدان دارو در بینی ریزند. یا نوعی از پوست ستور دریایی که بدان دارو در بینی ریزند. || ( ص ) شرم آبناک فراخ. ( منتهی الارب ).
لخی. [ ل َخ ْی ْ ] ( ع مص ) مال کسی را دادن. || دارو در بینی یا در گلوی کسی ریختن. ( منتهی الارب ).
لخی. [ ل َ خا ] ( ع مص )بیهوده بسیار گفتن و هرزه دراییدن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بیهوده بسیار گفتن و هرزه دراییدن.

جمله سازی با لخی

💡 اصطلاح لخی هم به زبان‌های این گروه و هم به مردمان اسلاوی که به این زبان‌ها صحبت می‌کنند (معروف به قوم له) گفته می‌شود. این اصطلاح مربوط به نیای افسانه‌ای لهستانی‌ها به نام لخ است.

💡 بیشتر گونه‌های چکی و اسلواکی به دارای درک متقابل هستند و این دو به جای اینکه دو زبان متمایز باشند، یک زنجیره گویشی را شکل می‌دهند. گونه‌های معیار این دو زبان به دلیل واژگان، املا، تلفظ، واج‌شناسی و وندهای متفاوت به راحتی قابل تشخیص است. گویش‌های اسلواکی شرقی واگراترند و یک زنجیره گویشی گسترده‌تری را با زیرگروه لخی اسلاوی غربی، به ویژه لهستانی، تشکیل می‌دهند.