لغت نامه دهخدا
قنسولگری. [ ق ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) رجوع به کنسولگری شود.
قنسولگری. [ ق ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) رجوع به کنسولگری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او فرزند حاج ملا محمدمهدی شریعتمدار (روحانی و مالک معروف گیلان) فرزند حاج ملا رفیع شریعتمدار گیلانی (مجتهد و متمول طراز اول ایران در عصر ناصری) بود. تحصیلات مقدماتی و سطح را در گیلان به اتمام رسانید و چندی هم دروس خارج گرفت و مجتهد شد. ضمناً زبان روسی را نیز به خوبی میدانست و با قنسولگری روسیه در رشت مناسبات حسنهای داشت.
💡 ستارخان و باقرخان از زد و خورد با قوای دولت، یکی بعنوان کدخدای محله امیرخیز و دیگری بعنوان کدخدای محله خیابان نام و شهرتی برای خود تحصیل کرده و هرکدام دارای اصحاب و پیروانی شدهاند که اکنون همان پیروان به جان مردم افتادهاند، به حواله شخصی مالیات وصول میکنند و اتباع خود را به خانههای متمولین میفرستند و از آنها به زور پول میگیرند و اسباب زحمت میشوند. عده کثیری از اهالی شهر برای اینکه از مزاحمت مأموران این دو نفر در امان باشند در اطراف قنسولگری روسیه خانه اجاره کردهاند و متحصناند. نخستین وظیفه من (بعنوان والی مشروطهخواه) استقرار امنیت در شهر است.