لغت نامه دهخدا
( قلدة ) قلدة. [ ق ِ دَ ] ( ع اِ ) دُردی مسکه که به گداختن فرونشیند. ( منتهی الارب ). قِشْدة. ( اقرب الموارد ). رجوع به قشدة شود. || خرما. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || پِسْت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سویق. ( اقرب الموارد ).
( قلدة ) قلدة. [ ق ِ دَ ] ( ع اِ ) دُردی مسکه که به گداختن فرونشیند. ( منتهی الارب ). قِشْدة. ( اقرب الموارد ). رجوع به قشدة شود. || خرما. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || پِسْت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سویق. ( اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما من ذى زكوة مالنخل او زرع او كرم، يمنع زكوة ماله الا قلده الله تربة ارضه يطوق بها من سبع ارضينالى يوم القيامة .(128)