لغت نامه دهخدا
فیشل. [ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش حومه شهرستان ماکو که دارای 426 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و کاردستی مردم جاجیم بافی و جوراب بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فیشل. [ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش حومه شهرستان ماکو که دارای 426 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و کاردستی مردم جاجیم بافی و جوراب بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از گذر از تنگه، فرمانده او-بوت را به سطح آورد و دستور به پیشروی با تمام سرعت داد. با این حال افسر مهندس ستوان لئونارت گزارش از از کار افتادن یکی از موتورها در درگیرهای شب گذشته کرد. این آسیبدیدگی در دریا قابل تعمیر نبود. این مسئله با توجه به این که کشتیهای جنگی دشمن به شدت به دنبال آن بودند، برای فون فیشل بسیار نگران کننده بود. به هر صورت او-بوت با طی مسیر با سرعت کم ۹ گره در نهایت روز ۱۴ دسامبر خود را به لا اسپتزیا رساند.