فرونده
مترادفها
فرمانروا، حاکم، ارباب، مالک
متضادها
بنده، خدمتکار، مملوک
لغت نامه دهخدا
فرونده. [ ف َرْ وَ دَ / دِ ] ( اِ ) به معنی فروند است که چوب پس در خانه باشد. ( برهان ). فروند. رجوع به فروند شود.
فرهنگ معین
(فَ. وَ دِ ) (اِ. ) نک فروند.
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - چوبی که در پس در اندازند تا گشوده نشود ۲ - سکان کشتی ۳ - بادبان کشتی ۴ - واحد برای شمارش کشتی و هواپیما: دو فروند کشتی سه فروند هواپیما.
ویکی واژه
نک فروند.
جمله سازی با فرونده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کتاب انتظار شیرین: بر اساس زندگینامه رحمان فروزنده چاپ شدهاست. تیپ تکاور ۱۲۱ شهید سرلشکر رحمان فرونده و چند میدان و خیابان در تبریز و زنجان به یادبود وی نامگذاری شدهاست.