فروزه
لغت نامه دهخدا
( فروزة ) فروزة. [ ف َرْ وَ زَ ] ( ع مص ) مردن و هلاک گردیدن. ( منتهی الارب ). موت. ( از اقرب الموارد ).
فروزة. [ ف ُ زَ ] ( ع مص ) خشم گرفتن و برافروخته گردیدن. ( منتهی الارب ).
فروزه. [ ف ُ زِ ] ( اِ ) به معنی صفت که مقابل ذات است. چون فروز به معنی روشنی است و بروشنی چیزها شناخته شود، همچنین فروزه یعنی صفت معرف و شناسای حقیقت چیزها خواهد بود. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج )( از فرهنگ دساتیر ). برساخته فرقه آذرکیوان است.
فرهنگ فارسی
به معنی صفت که مقابل ذات است
جمله سازی با فروزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هریک از فروزههای دوازدهگانه که جشنهای همنامییِ روز و ماه برایِ گرامیداشتِ آنها برگزارمیشود، گلِ ویژهای دارد. گلِ ویژهِ امُرداد، زنبق (/ چمبک) است.
💡 ستون روشنی از زمره ایزدان مانوی است که حسب منابع مانوی وظیفه آن انتقال دادن ارواح درگذشتگان پاک و فروزههای نورانی به سوی ماه و سپس خورشید و نهایت بهشت نو میباشد و برابر کهکشان راه شیری قرار دارد.
💡 در اسطورههای مانوی، روشنایی و تاریکی هر دو ازلی و قدیم بوده و پیش از آفرینش وجود داشتهاند و از هم جدا بودهاند. اما نور از جایگاه اصلی خود به سرای جسمانی و تاریکی جهان مادی سقوط میکند. زمانی شهریار تاریکی به مرز دیار روشنی آمده و با دیدن فروزههای نور به وجد آمده دچار حسد و رشک شد و بنا را بر فتح دیار روشنایی گذارد.
💡 فروزه بنیادین او در متون پهلوی «دیرندهخدای» یا «دیرنگخدای» است یعنی کسی که فرمانروایی درازمدت دارد و در مواردی ایزد رام همسان او شدهاست.