فراغنه

لغت نامه دهخدا

فراغنه. [ ف َ غ ِ ن َ ] ( اِخ ) ج ِ فرغانی. فرغانیان: المستعصم خلیفه عباسی گروهی از مردم سمرقندو اسروشنه و فرغانه را برای خدمت در سپاه خود گرد آورد و آنها را فراغنه ( فرغانیان ) نامید. ( از تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ). رجوع به القفطی ص 200 شود.

جمله سازی با فراغنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تعداد آنان، در حدود ده هزار تن بود. خليفه با سپاهى از مغاربه (سربازانشمال افريقا)، فراغنه (سربازان شرق عالم اسلام مانند خراسان، افغانستان وماوراءالنهر) و گروهى از سربازان ترك، به جنگ آنان رفت. ولى تركان بر سپاهيانخليفه پيروز شده و خليفه مهتدى باللّه را دستگير كردند. پس از آن، احمدبنمتوكل عباسى را كه به دستور مهتدى در زندان بود، آزاد كرده و او را به كاخ خلافتآوردند و به عنوان پانزدهمين خليفه عباسى با او بيعت كردند و او را به ( المعتمد علىاللّه ) ملقب نمودند. اين واقعه در رجب سال 256 هجرى قمرى واقع گرديد.(138)

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز