لغت نامه دهخدا
عهد گرفتن. [ ع َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) متعهد کردن. ضمان گرفتن. مقید کردن. گرفتن پیمان:
مکن دست پیشش اگر عهد گیرد
ازیرا که در آستین مار دارد.ناصرخسرو.
عهد گرفتن. [ ع َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) متعهد کردن. ضمان گرفتن. مقید کردن. گرفتن پیمان:
مکن دست پیشش اگر عهد گیرد
ازیرا که در آستین مار دارد.ناصرخسرو.
متعهد کردن ضمان گرفتن مقید کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مناسک ازدواج در صبح یکشنبه آغاز میشود و عروس و داماد هر کدام دو بار توسط روحانی تعمید میشوند. بعد از انجام تعمیدها عروس و داماد از محل تعمید که لب رودخانه است به محل اجرای مراسم ازدواج میروند. مناسک عروسی مندایی مناسکی مشتمل بر عهد گرفتن از عروس و داماد، خوردن غذای مشترک آئینی و رد و بدل کردن آئینی بعضی هدایا است.
💡 مناسک ازدواج در صبح یکشنبه آغاز میشود و عروس و داماد هر کدام دو بار توسط روحانی تعمید میشوند. بعد از انجام تعمیدها عروس و داماد از محل تعمید که لب رودخانهاست به محل اجرای مراسم ازدواج میروند. مناسک عروسی مندایی مناسکی مشتمل بر عهد گرفتن از عروس و داماد، خوردن غذای مشترک آئینی و رد و بدل کردن آئینی بعضی هدایا است.
💡 توحید را چو عهد گرفتن تمام شد میثاق بر نبوّت خاتم شد اقتضا