طعمه کردن
لغت نامه دهخدا
طعمه کردن. [ طُ م َ / م ِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) غذا قرار دادن. قوت ساختن:
همای کُش تر از این کرکسان جیفه نهاد
ندیده ام که ز عنقا کنند طعمه عقاب.خاقانی.مست مکن عقل ادب ساز را
طعمه گنجشک مکن باز را.نظامی.
فرهنگ فارسی
غذا قرار دادن. قوت ساختن.
جمله سازی با طعمه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بباید احتیاط طعمه کردن پس آنگه لقمهها بر خود شمردن
💡 سیاستمداران نباید با وعدههای پوچ و دروغین، مردم بیاطلاع را طعمه کردن خود قرار دهند و از اعتماد آنها برای رسیدن به قدرت بهره ببرند.
💡 شکارچی با دقت بسیار زیاد، سعی داشت تا حیوان را طعمه کردن خود کند تا بتواند بدون ایجاد سر و صدا در کمین بماند.
💡 در دنیای رقابتی، شرکتهای بزرگ نباید اجازه دهند که رقبا با استفاده از استراتژیهای زیرکانه، مشتریان وفادار آنها را طعمه کردن خود کنند.