لغت نامه دهخدا
شیفته حال. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) پریشان حال و شوریده و سرگردان. ( ناظم الاطباء ).
شیفته حال. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) پریشان حال و شوریده و سرگردان. ( ناظم الاطباء ).
پریشان حال و شوریده و سر گردان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آمد از در من دوش مست خواب و خیال نگار مهوشم آشفته زلف و شیفته حال
💡 وقت آنست که در مجلس آن عالی قدر کنی از راه کرم یاد من شیفته حال
💡 منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی شراب جرعه دردی قدح شکسته سفالی
💡 تو پری چهره عجب زلف پریشی داری من آشفته عجب شیفته حالی دارم
💡 پیر میخانه، ز اندوه خمار؛ مانده آشفته دل و شیفته حال