شکرده

لغت نامه دهخدا

شکرده. [ ش ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف ) شکارکرده. || شکسته. درهم شکسته. ( فرهنگ فارسی معین ).
شکرده. [ ش َ ک َ دَ / دِ ] ( ص ) مردم جلد و چابک. ( برهان ) ( آنندراج ). جلد و چابک. ( ناظم الاطباء ). || دارای جد و جهد در کارها. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ) ( آنندراج ). || آماده.
- شکرده شدن؛ مهیا شدن. ساخته شدن. ( مجمل اللغة ). تشمر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( مجمل اللغة ). انشمار. ( مجمل اللغة ). کماشَت. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ عمید

۱. شکارشده.
۲. درهم شکسته.

جمله سازی با شکرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با دعای شب‌خیزان ای شکردهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

💡 پستهٔ شیرین آن شکردهان خنده بر قند مکرر می‌زند

💡 بیندار خسرو لب شیرین آن شکردهان را بر زبان گاهی ز شکر می نیارد نام دیگر

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز