لغت نامه دهخدا
شکرنبات. [ ش َ ک َ ن َ ] ( اِ مرکب ) طبرزد. ( دهار ) ( یادداشت مؤلف ). نبات. ( یادداشت مؤلف ).
شکرنبات. [ ش َ ک َ ن َ ] ( اِ مرکب ) طبرزد. ( دهار ) ( یادداشت مؤلف ). نبات. ( یادداشت مؤلف ).
طبرزد نبات.
💡 خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است به آن لبان چو شکر نبات نزدیک است
💡 زآن خط و لعل دلنشین کرد شکر نبات بین چند نبات جویی و پرسش قند میکنی
💡 هنوزش نیامد ز شکر نبات ندادندش از مشک دفتر برات
💡 گر ندیدی رسته از شکر نبات اینک ببین سبزه خط بر لب شیرین شکرخای او