شکر باری

لغت نامه دهخدا

شکرباری. [ ش َ ک َ ] ( حامص مرکب ) باریدن شکر. افشاندن شکر. || شیرین حرکاتی:
آمدند از ره شکرباری
کرده زیر قصب کله داری.نظامی. || کنایه از سخن شیرین گفتن. شیرین سخنی. شیرین گفتاری:
خدای را که تواند گزارد شکر و سپاس
یکی منم که به شکرش کنم شکرباری.سعدی.

فرهنگ فارسی

باریدن شکر یا شیرین حرکاتی

جمله سازی با شکر باری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای بلبل پوینده وی طوطی گوینده گر قند و شکر خواهی نک قند و شکر باری

💡 بیت او گر کم‌ست از آن غم نیست شکر باری که معنیش کم نیست

💡 به چشم من لبت آموخت گوهر افشانی چنانکه داد به لعل لبت شکر باری

💡 ما را به سرای وصل خویش آری تو بر ما ز لب لعل شکر باری تو

💡 گر کند طوطی طبعت هوس نطق کمال ببری نام لب بار و شکر باری به

💡 پس از شکر باری برآمد به تخت چنین گفت با مرد آزاده بخت

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز