لغت نامه دهخدا
شتابندگی. [ ش ِ ب َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) تعجیل. عمل شتابنده. حالت و کیفیت شتابنده. مقابل آهستگی:
به کاری که غم را دهی بستگی
شتابندگی کن نه آهستگی.نظامی.
شتابندگی. [ ش ِ ب َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) تعجیل. عمل شتابنده. حالت و کیفیت شتابنده. مقابل آهستگی:
به کاری که غم را دهی بستگی
شتابندگی کن نه آهستگی.نظامی.
تعجیل عمل شتابنده حالت و کیفیت شتابنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شتابندگی کار آهرمن است پشیمانی جان و رنج تن است