شب تجلی

لغت نامه دهخدا

شب تجلی. [ ش َ ب ِ ت َ ج َل ْ لی ] ( اِخ ) شبی که موسی ( ع ) را در وادی ایمن انوار الهی به مشاهده رسید. ( آنندراج ):
کمال دانش او خود ز شرح مستغنی است
به ماهتاب چه حاجت، شب تجلی را.ظهیر فاریابی.

فرهنگ فارسی

شبی که موسی ( ع ) را در وادی ایمن انوار الهی بمشاهده رسید.

جمله سازی با شب تجلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سواد زلف ز رخسار بر فشان و بگو: «بماهتاب چه حاجت شب تجلی را؟»

💡 ماه و پروین از خجالت رخ فرو پوشد اگر آفتاب آسا کند در شب تجلی روی تو

💡 از روی تو فروزد شمع سرای عیسی وز عارض تو خیزد نور شب تجلی

💡 در ادبیات عرفانی و تصوف، شب تجلی به لحظاتی اشاره دارد که روح انسان در خلوت خود با حقیقت مطلق و خداوند روبرو می‌شود.

💡 شاعر در اشعار خود، شب تجلی را نمادی از بیداری معنوی و رسیدن به درک عمیق از هستی و جهان هستی به کار می‌برد.

💡 مومنان در آن شب‌های خاص، با عبادت و مراقبه تلاش می‌کنند تا در فضای معنوی، به تجربه شب تجلی و نزدیکی به منبع نور دست یابند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران