لغت نامه دهخدا
شاخه شاخه شدن. [خ َ / خ ِ خ َ / خ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تشعب. انشعاب.
شاخه شاخه شدن. [خ َ / خ ِ خ َ / خ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تشعب. انشعاب.
تشعب انشعاب
شاخه شاخه شدن (braiding)
تقسیم رودخانه به چندین کانال فرعی، به سبب نهشت رسوبات به صورتِ جزایر کوچکی در مسیر کانال اصلی. کانال های شاخه شاخه بیشتر در جریان های برفابی شکل می گیرند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تفویض اختیار مستلزم افزایش سطح آموزش در زمینههای تخصصی است. دراثر محدود شدن اعضاء در عمل بهشمار محدودی از مشکلات، از یک سو تجربه آنان در زمینههای مربوط به آن افزوده شده و از سوی دیگر از فاصلهها و حاصل کار کاسته میشود. این وضع سبب میشود که شاخه شاخه شدن علایق و واحدی شدن امور در سازمان تقویت شده، تضاد بین هدفهای فرعی واحدها افزوده شود. هدفهای فرعی واحدها نسبت به هدفهای سازمان از اولویت بیشتری از نظر اعضاء برخوردار شده و در یک دور تسلسل موجبات تفویض اختیار بیشتر را فراهم میآورد.