لغت نامه دهخدا
سندور. [ س َ ] ( اِخ ) نام شهری است که ساج ازاو خیزد. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ):
از سمندور تا بخیزد عود
تا همی ساج خیزد از سندور.خسروی.
سندور. [ س َ ] ( اِخ ) نام شهری است که ساج ازاو خیزد. ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ):
از سمندور تا بخیزد عود
تا همی ساج خیزد از سندور.خسروی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما سوختگان، برهمن قشقهٔ شمعیم در دیر وفا صندل و سندور نباشد
💡 سانسا به کمک پیتر بیلیش از سرزمین پادشاهی فرار میکند و به پیش خالهاش، لایسا آرین میرود. آریا هم به همراه سندور کلیگان (هاوند) به سمت آیری میرود. سندور امیدوار است با تحویل دادن آریا به خالهاش پاداش خوبی بگیرد. در همین حال برن به همراه ریدز و هودور به سمت شمال میرود تا کلاغ سهچشم را پیدا کند.