زیارتگه

لغت نامه دهخدا

زیارتگه. [ رَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مزار. زیارتگاه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
ز سمرقند بسی کس به دعای توشدند
به زیارتگه کاشان و عبادتگه اوش.سوزنی.رفت از آنجا و برگ راه بساخت
به زیارتگه مقدس تاخت.نظامی.زیارتگه اصل داران پاک
ولی نعمت فرع داران خاک.نظامی.وزین حال اگر نیز گردان شوم
زیارتگه نیکمردان شوم.نظامی.گرت در بیابان نباشد چهی
چراغی بنه در زیارتگهی.سعدی ( بوستان ).بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود.حافظ.رجوع به زیارتگاه شود.

جمله سازی با زیارتگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وزین حال اگر نیز گردان شوم زیارتگه نیک‌مردان شوم

💡 اصنام مگر رخ به‌کف پای تو سودند کز فخر زیارتگه خلقی شده اصنام

💡 بر سر قبر قدک صوف مربع فکنید که زیارتگه حاجات من آن خواهد بود

💡 رفت از آنجا و برگ راه بساخت به زیارتگه مقدس تاخت

💡 شش اندر صد و پنج اندر ده است که خاک معزی زیارتگه است

طلف یعنی چه؟
طلف یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز