زمنه
مترادفها
زمان، عصر، دوره، عهد
لغت نامه دهخدا
( زمنة ) زمنة. [ زُ ن َ ] ( ع مص ) برجای ماندن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). زمن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زَمَن شود.
زمنة. [ زَ م َ ن َ ] ( ع اِ ) روزگار. زمان. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به زمان و زمن شود.
جمله سازی با زمنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هزار بار شنیدم که گفتهای فیّاض که هست شمع هنر در زمنه زو روشن
💡 تغییرات سریع تکنولوژیک در این زمنه باعث شده است که شیوه ارتباطات انسانی و الگوهای رفتاری در میان نسلهای جدید به طور کامل دگرگون شود.
💡 شاعران بزرگ تاریخ ادبیات، همواره تلاش کردهاند تا با استفاده از استعارههای دقیق، حقایق عمیق انسانی را در گذر این زمنه پرآشوب به تصویر بکشند.
💡 ما در زمنهای زندگی میکنیم که اطلاعات با سرعتی باورنکردنی منتشر میشود و تشخیص حقیقت از جعل در دنیای دیجیتال بسیار دشوار و چالشبرانگیز شده است.