لغت نامه دهخدا
رعود. [ رُ ] ( ع اِ ) ج ِ رعد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( دهار ). رجوع به رعد شود.
رعود. [ رُ ] ( ع مص ) رَعد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رعد در معنی مصدری شود.
رعود. [ رُ ] ( ع اِ ) ج ِ رعد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( دهار ). رجوع به رعد شود.
رعود. [ رُ ] ( ع مص ) رَعد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رعد در معنی مصدری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لاتبعد اخضرا رعود الباب و الراح مع العود یداوی حالی