لغت نامه دهخدا
رضائی. [ رِ ] ( ص نسبی ) رضایی. منسوب به رضا. رجوع به رضا شود.
رضائی. [ رِ ] ( ص نسبی ) رضایی. منسوب به رضا. رجوع به رضا شود.
یا رضایی منسوب به رضا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رضائی با ایده دولت ائتلافی کارآمد از تمام ظرفیت موجود در کشور وارد صحنه انتخابات شد و پس از آن جزئیات طرح خود را بیان کرد. با اینحال شعار اصلی وی در انتخابات انقلاب اقتصادی، تحول فرهنگی و اصلاح سیاسی است. وی مولفههای سه قسمت این شعار را بیان داشتهاست.
💡 بنا به گفته صادق طباطبائی و محسن رضائی، هدف اصلی دانشجویان بنا به گفته طراحان اشغال سفارت و گروگانگیری مانند میردامادی و اصغرزاده نه برخورد با آمریکا و شاه بلکه به پائین کشیدن دولت موقت بود.
💡 تلمبه انورآباد رضائی روستایی در دهستان ملکآباد بخش گلستان شهرستان سیرجان استان کرمان ایران است.
💡 سادات طایفه بزرگ شیخ الاسلامی یکی از قدیمیترین و بزرگترین طایفههای جاجرم میباشند که متشکل از فامیلهای شیخ الاسلامی، اسلامی، سیدی، صداقت، رضائیان و چندین فامیل دیگر میباشد، شغل اجداد این طایفه تجارت، مکتبداری، دامداری و کشاورزی بوده است
💡 همچنین در بخش بازرسان سیروس رضائی، مسیح قائممقامی، حسن حسینیمنش حائز اکثریت آراء شدند.