رخ کن

لغت نامه دهخدا

رخ کن. [ رُ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد. سکنه آن 86 تن. آب آن از چشمه. محصول عمده آن غلات و بنشن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

ده از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد.

جمله سازی با رخ کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آئین کند به زیور هر کس که خوبروست توخوب رو ز رخ کنی آئین به زیورا

💡 دو رخ کن دو گلستان دو عارض دو نو بهار

💡 روی بستان بنفشه زلف لاله رخ کنون پر ز چشم نرگس و ابروی سیسنبر شود

💡 یک امروز دارم هوای شکار تو نیز ای نکو رخ کنون شو سوار

💡 جهانش برخی رخ کن دلا که نام ایزد معز سلطان ملک جهان بهیش گرفت

💡 ای رشک زیبامنظران برقع ز رخ کن بر کران گردند تا صورتگران شرمنده از صورتگری

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز