لغت نامه دهخدا
رحول. [ رَ] ( ع ص، اِ ) رحولة. ستور بارکش. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه شایستگی بار کشیدن دارد و مؤنث و مذکر آن یکی است. ( از اقرب الموارد ). اشتر باری. ( از منتهی الارب ). رجوع به رحولة شود.
رحول. [ رَ] ( ع ص، اِ ) رحولة. ستور بارکش. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه شایستگی بار کشیدن دارد و مؤنث و مذکر آن یکی است. ( از اقرب الموارد ). اشتر باری. ( از منتهی الارب ). رجوع به رحولة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برج حصارش رحول چتر ملک دید کرد به سجده برهنه برهمنان را