لغت نامه دهخدا
رحاق. [ رُ ] ( ع اِ ) رَحیق. می خالص و صافی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شراب. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به رحیق شود.
رحاق. [ رُ ] ( ع اِ ) رَحیق. می خالص و صافی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شراب. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به رحیق شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز می فروش تو «کأس الکرام معنی » خواه که تا کدوی سرت کاسه رحاق کنند