لغت نامه دهخدا
رادوف. ( ع اِ ) خطهای پیه. ( از اقرب الموارد ). || شاخ فزونی که از تنه خرمابن برآمده باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، روادیف. ( منتهی الارب ). و نیز رجوع به رادفة شود.
رادوف. ( اِخ ) نام مردی از ابی عباد. ( منتهی الارب ).
رادوف. ( ع اِ ) خطهای پیه. ( از اقرب الموارد ). || شاخ فزونی که از تنه خرمابن برآمده باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، روادیف. ( منتهی الارب ). و نیز رجوع به رادفة شود.
رادوف. ( اِخ ) نام مردی از ابی عباد. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان رادوف حس شگفتی را به عنوان یک واکنش عاطفی نسبت به خواننده در رویارویی ناگهانی، درک یا دیدن دوباره مفهومی در متن اطلاعات جدید توصیف کردهاست.