دین ورز

لغت نامه دهخدا

دین ورز. [ وَ ] ( نف مرکب ) دین طلب. کسی که به کسب حقایق دین همت گمارد:
خسروغازی محمود محمد سیرت
شاه دین ورز هنرپرور کامل فرهنگ.فرخی.

فرهنگ فارسی

دین طلب.

جمله سازی با دین ورز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خسرو غازی محمود محمد سیرت شاه دین ورز هنر پرور کامل فرهنگ

💡 او اظهار داشته که «سکولاریسم طراحی نشده تا مروج یک دین جمهوری باشد» و در پاسخ به نظرات مانوئل وال و ژان-پیر شونمان در خصوص حضور اسلام در جامعه فرانسه این را که دین ورزی شهروندان نباید متظاهر و هویدا باشد محکوم کرده و بیان داشته «سابقه‌های تاریخی که ما در امور مذهبی خواستار عدم جلب توجه شدیم افتخاری نصیب جمهوری نکرد.»

💡 ملک دین ورز باید چون نظام الدین که همواره ز بهر دین، بجنگ، اندر دل هندوستان باشد

💡 مکن جان من، تخم دین ورز و داد مده خرمن نیکنامی به باد