لغت نامه دهخدا
دیمکار. [ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) زمین دیم را گویند که زراعت آن به آب باران بعمل آید. ( یادداشت لغتنامه ). دمه جار. ( در تداول مردم قزوین ). || ( نف مرکب ) زراعت کننده. ( یادداشت لغتنامه ). کشاورز کشت دیمی یعنی کشتی که از باران آب خورد.
دیمکار. [ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) زمین دیم را گویند که زراعت آن به آب باران بعمل آید. ( یادداشت لغتنامه ). دمه جار. ( در تداول مردم قزوین ). || ( نف مرکب ) زراعت کننده. ( یادداشت لغتنامه ). کشاورز کشت دیمی یعنی کشتی که از باران آب خورد.
زمین دیم را گویند که زراعت آن ب آب باران بعمل آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان دیمکاران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۶۳۱ نفر (۱۸۰خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان دیمکاران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۴۰۴ نفر (۱۲۶خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان دیمکاران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۱۱۹۱ نفر (۳۷۱خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان دیمکاران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۳۷۴ نفر (۱۰۶ خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان دیمکاران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۵۵۱ نفر (۱۷۴خانوار) بودهاست.