لغت نامه دهخدا
دورگوی. ( نف مرکب ) گوینده از دور. متکلم از فاصله بسیار. || ( اِ مرکب ) مؤلف این کلمه را بجای کلمه رادیو برگزیده است.
دورگوی. ( نف مرکب ) گوینده از دور. متکلم از فاصله بسیار. || ( اِ مرکب ) مؤلف این کلمه را بجای کلمه رادیو برگزیده است.
گوینده از دور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرم زمانی ز روی او نشود دور گویی کز شرم ساختند ورا خد
💡 یک لحظه غمت از دل من مینشود دور گویی که غمت را جز ازین رای دگر نیست