بیرنگ گری

لغت نامه دهخدا

بیرنگ گری. [ رَن ْگ ْ، گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل بیرنگ گر. طراحی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به بیرنگ گر شود.

فرهنگ فارسی

عمل بیرنگ گر. طراحی.

جمله سازی با بیرنگ گری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بیرنگی به رنگ آورد افسون دویی ما را به ذوق آیینه‌سازی تنزل می‌کند شبنم

💡 علی بیرنگ (زادهٔ ۱۳۶۳ در تهران) موسیقی‌دان و آهنگساز ایرانی است.

💡 خامۀ مانی تو گفتی بر زمین بیرنگ زد صد هزاران صورت رنگین بآب ناردان

💡 دل به ذوق وصل نقشی می‌زند بر روی آب ای هوس آیینه بشکن سخت بیرنگ است یار

💡 از سنگریزه نغمه گشاید خرام او سیمای او چو آینه بیرنگ و بی غبار

💡 بیژن بیرنگ و مسعود رسام در سال‌های دهه هفتاد با ساخت دو مجموعه طنز تلویزیونی همسران و خانه سبز (مجموعه تلویزیونی) به شهرت رسیدند.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
بنات الرمل یعنی چه؟
بنات الرمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز