لغت نامه دهخدا
دشتگاه. [ دَ ] ( اِ مرکب ) دشت جای. جایگاه هموار. بیابان علفچر: بوشکانات نواحی است همه گرمسیر و درختستان خرما و دشتگاه شبانکارگان مسعودی است. ( فارسنامه ابن البلخی ص 135 ).
دشتگاه. [ دَ ] ( اِ مرکب ) دشت جای. جایگاه هموار. بیابان علفچر: بوشکانات نواحی است همه گرمسیر و درختستان خرما و دشتگاه شبانکارگان مسعودی است. ( فارسنامه ابن البلخی ص 135 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مقدمه، ردیف سنتی، نگرش تاریخی، تهیهٔ ردیف، سازماندهی ردیف، نگهداری ردیفها، ردیف میرزا عبدالله، ردیف به عنوان روش، کاستیهای ردیف، جنبههای فنی و زیبایی شناختی، فاصلهها، دوازده دشتگاه و آواز، چند مشخصهٔ زیبایی شناختی ردیف، وزن، فن تزئین، تأکیدها، زینت، آوانویسی، کتابنامه و منابع، پیوست: اندازههای فاصلهها، فهرست نشانهها، فهرست نتنویسها (شامل ۲۴۹ گوشه از ۷ دستگاه و ۵ آواز موسیقی ایرانی)
💡 بگفتا که کردم درین دشتگاه به گور گدایان و شاهان نگاه