دریج

لغت نامه دهخدا

دریج. [ دِرْری ] ( ع اِ ) طنبور یا چیزی است مانند طنبور که نواخته می شود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). طنبور.
دریج. [ دُ رَ ] ( اِخ ) نام جد شعیب بن احمد است. ( منتهی الارب ).
دریج. [ دُ رَ ] ( اِخ ) دریج نخعی، مکنی به ابوالمثنی است و حارث بن حصیرة از او روایت کند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

دریج نخعی مکنی به ابو المثنی و حارث بن حصیره از او روایت کند.

جمله سازی با دریج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت دهستان دریجان برابر با ۸٬۱۸۶ نفر بوده‌است.

💡 جزین، روستایی در دهستان دریجان بخش مرکزی شهرستان بم در استان کرمان ایران است.

💡 تارا به دریج در حال علاقه‌مند شدن به ود است اما در نهایت جزیره را ترک می‌کند. داستان دوباره به عقب بازمی‌گردد و پسربچه از پیرمرد داستان گو دربارهٔ چنین پایان ناخوشی سؤال می‌کند و متوجه می‌شود هر داستانی قسمت غم‌انگیزی هم دارد.

💡 دریجان، روستایی در دهستان دریجان بخش مرکزی شهرستان بم در استان کرمان ایران است. این روستا، مرکز دهستان دریجان است.