درپه
لغت نامه دهخدا
درپه. [ دَ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) درپی. درپین. وصله. دربه. پارچه و پینه که بر جامه دوزند. ( از برهان ). پیوند و پینه که وصله جامه را گویند و چون آنرا در پس دریدگی جامه نهند درپی و درپین خوانند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). پینه و پیوندی که بر جامه دوزند. تکه ای که بر پارگی پارچه دوزند:
ز بس درپه که زد بر خرقه خویش
ز سنگینی بدی هفتاد من بیش.شمس کوتوالی.
درپه. [ دَ پ ِه ْ ] ( اِ ) رحمت و بخشش و عفو. ( برهان ).مغفرت و آمرزش. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف درسه است. ( حاشیه برهان ). || ( ص ) ناپیدا. ناپدید.( برهان ). غایب. ناپدیدار. غیرمرئی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= درپی
فرهنگ فارسی
( اسم ) پینه وپیوندی که بر جامه دوزند تکهای که بر پارگی پارچه دوزند.
رحمت و بخشش و عفو مغفرت و آمرزش
جمله سازی با درپه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بادبان راز اگر مجروح گردد ز آه ما درپهای از خامشی در بادبان راز ده
💡 دنده درپه خیل یک روستا در پاکستان است که در وزیرستان شمالی واقع شدهاست. بهدلیل درگیریهای طالبان و ارتش آمریکا در این منطقه این روستا طبق سرشماری ۲۰۱۷ بدون سکنه شدهاست.