لغت نامه دهخدا
درم دوست. [ دِ رَ ] ( ص مرکب ) دوست دارنده درم.که درم از دوستی گرد آرد و هزینه نکند:
تا درم خوار و درم بخش بود مرد سخی
تا درم جوی و درم دوست بودمرد لئیم.فرخی.
درم دوست. [ دِ رَ ] ( ص مرکب ) دوست دارنده درم.که درم از دوستی گرد آرد و هزینه نکند:
تا درم خوار و درم بخش بود مرد سخی
تا درم جوی و درم دوست بودمرد لئیم.فرخی.
دوست دارنده درم که درم از دوستی گرد آرد و هزینه نکند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چند زند لاف کرم مرد درم دوست دریوزه احسان ز در او نتوان کرد
💡 چون دل و دیده ام از آتش و آب است خراب گر درآید ز درم دوست کجا بنشیند
💡 ترسم از تن بدر شود جانم کز درم دوست در نمیآید
💡 سرمست درآمد از درم دوست لب خندهزنان چو غنچه در پوست