دراکان

لغت نامه دهخدا

دراکان. [ ] ( اِخ ) از نواحی دارابجرد بوده است که در فارسنامه ابن البلخی ( ص 131 ) چنین توصیف شده است: حسو و دراکان و مص و رستاق الرستاق، این جمله از نواحی دارابجرد است و هوای آن گرمسیر است و درختان خرما باشد و آب روان و دیگر میوه ها باشد. و تنگ رنبه اندرین نواحی است.

فرهنگ فارسی

از نواحی داربجرد بوده است

جمله سازی با دراکان

💡 مقامت را نخواهد درک کرد ادراک دراکان که کس با نردبان نتوان رود بر آسمان بالا