لغت نامه دهخدا
خون سبیل. [ ن ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از خون حلال. ( آنندراج ).
خون سبیل. [ ن ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از خون حلال. ( آنندراج ).
کنایه از خون حلال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلیم باده خون سبیل یک اقلیم وفا بمستی آن چشم پرخمار نکرد
💡 ای از کرم نریخته خون سبیل را وز لطف عید کرده عزای خلیل را
💡 قیمت کمست جنس نکو را چه شد حکیم کز پی دیت گذاشته خون سبیل را
💡 باشد بهشت نقد، شهیدان اگر کنند گلگونه عذار تو خون سبیل را
💡 جان نارواست ورنه اسیران نمی کنند با تیغ او مضایقه خون سبیل را
💡 زیاده رغبت آن ماه شد بخونریزی کلیم خون سبیل مرا بهائی کرد