لغت نامه دهخدا
خوشند. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ُ ] ( ص ) مخفف خوشنود. شاد:
پدر کز پسر هیچ ناخوشند است
بدان کان پسر تخم و بار بد است.فردوسی.گر بجان خرمی دواسبه در آی
ور بدل خوشندی خر اندرکش.خاقانی.
خوشند. [ خوَش ْ / خُش ْ ن ُ ] ( ص ) مخفف خوشنود. شاد:
پدر کز پسر هیچ ناخوشند است
بدان کان پسر تخم و بار بد است.فردوسی.گر بجان خرمی دواسبه در آی
ور بدل خوشندی خر اندرکش.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو بنشین در دلی کاز غم بود پاک خوشند آری مرا دلهای غمناک
💡 بهاران سرسبز و خرم خوشند چو دارند رو در خزان،هیچ نیست
💡 رخ و زلفش را می دانم باری که خوشند دل دیوانه من پهلوی ایشان چونست
💡 دیگران گر بتماشای جمال تو خوشند ما شب و روز بیک وعده دیدار خوشیم
💡 آب روان و سبزه و جام شراب و رود گر چه خوشند خوشتر ازین هر چهار گل
💡 گرچه مردم همه در خواب خوشند زیرکی پر دل بیدار کجاست