خورد سال

لغت نامه دهخدا

خوردسال. [ خوَرْدْ /خُرْدْ ] ( ص مرکب ) کم سال. ( ناظم الاطباء ). خردسال.

فرهنگ فارسی

کم سال خرد سال

جمله سازی با خورد سال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو گفت کی کودک خورد سال چو داری به سر عقل ای بی همال

💡 هیچ پیری چو من برسوایی مست طفلان خورد سال مباد

💡 معشوق خورد سال درآید بقید ضبط سروی که قد کشیده ز بستان برآمده

💡 یک کاروان تمام زن و طفل خورد سال از جور چرخ بی کس و در، بند ناکسان

💡 از کوشش زیاد آن طفل خورد سال افتاد از مصاف واماند از جدال

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز