خواستی
مترادفها
اراده کردی، طلب کردی
متضادها
نخواستی
لغت نامه دهخدا
خواستی. [ خوا / خا ] ( ص نسبی ) ارادی. ( برهان قاطع ).
- حرکت خواستی؛ حرکت ارادی. ( برهان قاطع ).
فرهنگ فارسی
ارادی
جمله سازی با خواستی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به روز بخشش تو ابر خواستی که شدی ز بهر جود کف تو چو قطره های درر
💡 چون به خواری خواستی راند آخرم از کوی خویش کاشکی بارم نمی دادی ز اول سوی خویش
💡 خانههای خواستی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان هیرمند در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 از فیلمهای معروف او میتوان به بازی در فیلم های هر چی خواستی بگو، آمریکا، آمریکا اشاره کرد.
💡 تو گر خواستی و او ندادت مرنج گلی داد و خاری نهادت مرنج
💡 آخر تو آسمان شکنی یا گوهرشکن از درج در و برج ثریا چه خواستی
💡 هر آنچه که در گذشته زمانی خواستی و برای رسیدن به آن تلاش بسیار کرده بودی، اکنون در برابر چشمان تو قرار گرفته است.
💡 اگر تمام آن امکاناتی را که در این مدت خواستی و به دنبالشان بودی پیدا کنی، آیا واقعاً میتوانی با آنها احساس آرامش کنی؟
💡 او دقیقاً همان چیزی را که در ابتدای مسیر از من خواستی، با تمام جزئیات و دقت بسیار بالا برای من فراهم کرد و تحویل داد.