خم گر

لغت نامه دهخدا

خم گر. [ خ ُ گ َ ] ( ص مرکب ) خم ساز. || خم فروش. ( ناظم الاطباء ). خَرّاس. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خم ساز یا خم فروش.

جمله سازی با خم گر

💡 بی‌رخ خوب فرخم، قامت هرکی گشت خم گر به بهشت خوش شود، باشد گول و ابلهی

💡 کمند جعد خم در خم گر اینسان افکنی بینم همه گردنکشان ملک را آخر گرفتارت

💡 خم گر ز باده جرعه فشانی کند رواست این پیر سالخورده جوانی کند رواست

💡 از شراب کهنه شد آخر علاج درد ما حکمت خم گر نمی شد، کار افلاطون نبود

💡 صوفی برخیز، باده صافیست بکش خم گر نبود پیاله کافیست، بکش

💡 پیر دیر از خشت خم گر لوح تعلیمش کند طفل ما در هفته اول فلاطون می‌شود

دبیرستان یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز