لغت نامه دهخدا
خطشناس. [ خ َ ش ِ ] ( نف مرکب ) آنکه عالم به احوال خطوط و احوال خطاطان و تمیزدهنده بین انواع خطوط از جهت زیبایی و نوع کاغذ و قلم است. || آنکه نوشته حقیقی را از نوشته جعلی تمیزی می دهد، کارشناس خط.
خطشناس. [ خ َ ش ِ ] ( نف مرکب ) آنکه عالم به احوال خطوط و احوال خطاطان و تمیزدهنده بین انواع خطوط از جهت زیبایی و نوع کاغذ و قلم است. || آنکه نوشته حقیقی را از نوشته جعلی تمیزی می دهد، کارشناس خط.
آنکه عالم باحوال خطوط و احوال خطاطان و تمییز دهنده بین انواع خطوط از جهت زیبایی و نوع کاغذ و قلم است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خط شناس جوهر آیینه دل نیستم ورنه از راز نهان چرخ غافل نیستم
💡 محققان خط شناس و عالمان زبان هاى باستانى و تاريخ نگاران كاوشگر چنين دريافتهاند كه زبان تركى، فارسى زندى، پازندى، سانسكريت و غيره نيز از شاخه هاىزبان سامانيى است صرف نظر از ادعاى اين كه عربى و سانكسريت قديم ترين زبانهاست و قطع نظر از اين كه محققان بريتانيا مى گويند:
💡 نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم به حیرتم که محبت چه میکند تعلیم