خط بغداد

لغت نامه دهخدا

خط بغداد. [ خ َطْ طِ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خط دوم از هفت خط جام و بعضی خط اول را گفته اند. ( از برهان قاطع ):
چون جام گیری داد ده می تا خط بغداد ده
بغداد ما را یاد ده سودای خوبان تازه کن.خاقانی.زآن جام که خط بغداد داشتی
بیش از هزار دجله مزیدم بصبحگاه.خاقانی.جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
باز هم در خط بغداد فکن بار مرا.خاقانی.

فرهنگ فارسی

خط دوم از هفت خط جام و بعضی خط اول را گفته اند.

جمله سازی با خط بغداد

💡 بخواه با خط بغداد جام دجله مساحت زدست آنکه به رویش غم و شراب گساری

💡 تا خط بغداد جامم را ز می لبریز کرد خونبهای توبه ام در گردن مینا نماند

💡 حالیا کز نو نموده باغ را آباد باد به که از پیمانه گیرم تا خط بغداد داد

💡 باده به کم کاسگان تا خط بغداد ده بهر لب خاصگان یک دو خط افزون بیار

💡 دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد لاجرم از خط صبر کار برون اوفتاد

💡 جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا باز هم در خط بغداد فکن بار مرا