لغت نامه دهخدا
خزاف. [ خ َزْ زا ] ( ع ص ) سفالگر، سفال فروش. سفالینه فروش. ( یادداشت بخط مؤلف ). سبو و سفال سازنده. ( آنندراج ). نسبت است با کوزه گری و کوزه فروشی. ( از انساب سمعانی ).
خزاف. [ خ َزْ زا ] ( ع ص ) سفالگر، سفال فروش. سفالینه فروش. ( یادداشت بخط مؤلف ). سبو و سفال سازنده. ( آنندراج ). نسبت است با کوزه گری و کوزه فروشی. ( از انساب سمعانی ).
سفاگر سفال فروش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روحِ ناری از کجا دارد ز نورِ می خبر ؟ آتش غیرت کجا باشد دلِ خزاف را ؟