خردلی

لغت نامه دهخدا

خردلی. [ خ َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به خردل که نوعی از حبوب است. ( از انساب سمعانی ).

فرهنگ فارسی

منسوب به خردل که نوعی از حبوب است

دانشنامه عمومی

خردلی ( انگلیسی: Mustard ) از پرده های رنگ زرد است.

جمله سازی با خردلی

💡 تو که از عالم نباشی خردلی چون رسی آخر تو در بی اولی

💡 گندم خال چوآوری دانه هوش و دام دل گشت خرد به خردلی، خرمن دین به ارزنی

💡 کم بود از خردلی آری خروار فضل نقطه موهوم گشت مرکز پرگار فضل

💡 خرمنت ار حاصلی یک جوم، آرد دلی ماخلق از خردلی، آید مهمان دل

💡 زان گنجهای نعمت و خروارهای مال با خویشتن به گور نبردند خردلی

💡 چنان ز عدل تو معمور شد جهان که نماند بقدر دائره خردلی ورود بر آن