خذول

لغت نامه دهخدا

خذول. [ خ َ ]( ع ص ) شرمنده. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( از ناظم الاطباء ). || بی بهره. ( غیاث اللغات ). || کثیرالخذلان. ( یادداشت مؤلف ):
عاد را باد است حمال خذول
همچو بره در کف مرد اکول.مثنوی.|| ماده آهویی که از آهوان دیگر بازمانده باشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ماده اسبی که از درد زه لازم گیرد جای خود را و نگذارد آنرا. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از قاموس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با خذول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاد را با دست حمال خذول هم‌چو بره در کف مردی اکول

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز